|
ز تمام بودنی ها تو یکی از آن من باش... که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد......
آسمون آرزومون پراز ابرهای تیره لالایی واسط می خونم تا شاید خوابت بگیره. اگه از خواب نپریدی توی خواب خدا رو دیدی یه جوری ازش بپرس دلامون چرا اسیره باز که چشمات و نه بستی ببینم باز که نشستی می دونم یه جوری هستی که دلت از همه سیره آما بهتره بدونی مثل اصل مهربونی دل واسه عاشق نبودن راه نداره ناگزیره. اما باز تو فکر اینی. اگه من رو نه پذیره بهتر بیدار نشینی اونو توی خواب ببینی واسه دیونه بودن همیشه دیره. خوش بحال بعضی مردم که شدن تو زندگی گم التماس بی گناها پیششون چقدر حقیره نه به فکر عطر یاسن نه به فکر التماسن خنده داره واسشون دل ما یه جایی گیره چی بگم شبم تموم شد ندیدم تو رو حروم شد
۰ .دقايقي تو زندگي هستن که دلت براي کسي اونقدر تنگ مي شه که مي خواي اونو از رويات بکشي بيرون و توي دنياي واقعي بغلش کني ------------------------------------------------------------------------------ نمي دانم چرا اين گونه هست؟ وقتي نگاه عاشق کسي به توست مي بيني،اما،دلت بسته به مهر ديگري است. بي اعتنا مي گذري وعاشقانه به کسي مي نگري که دلش پيش تو نيست. ------------------------------------------------------------------------------------------- ضعيف ترين کلمه حسرت است ،آن را نخور . سست ترين کلمه غرور است ،بشکنش. لطيف ترين کلمه لبخند است ،ان را حفظ کن صميمي ترين کلمه دوست است او را فراموش نکن ------------------------------------------------------------------------------------------ اين روزها كار ادمهاتو انتظار گذاشتنه ساده ترين بهونش از هم خبر نداشتنه اين روزها قصه ها همش قصه دل سوزوندنه خلاصه حرف همه بور زدنو نموندنه مردمه مابه هم ديگه فقط عادت ميكنن حقا كه بي وفاي رو خوب رعايت ميكنن ----------------------------------------------------------------------------------------
سکوت عجیبی دارد اینجا دیگر تنها من مانده ام و خیال بودنت، خنده هایت و نوشته هایی که ... با خود چه کرده ای!؟ با من چه می کنی !؟ دلم برایت تنگ می شود وقتی می خوانمت، وقتی بلند بلند می خوانمت تنهایی عجیبی است، دیوانه ام می کند گاهی وقتی می دانم دیگر برق چشمانت را توان دیدن نیست ... کاش اینجا بودی، درست روبروی من !درست روبروی من! سکوت می کردیم و در آن سکوت می خواندیم همدیگر را!
اشكامو پاك كنم يا نه؟
تنها هميشه تنها بدون اينکه در دنبا دلي باشد که ثانيه اي چند به خاطر من بطپد دنيا را ترک ميکنم. تنها هميشه تنها بي انکه دلدار زيبا رويي بهنگام بيماري دل رنجورم قدم به کلبه ام بگذارد ودستي از عطوفت بر چهره تب دارم بکشد زيباييهاي جهان هستي را بدرود ميگويم. دراين تنهايي وسکوت و درد من ترا نفرين نميکنم واز اينکه تو مرا رها کردي ودل تيره بخت مرا واژگون وسرگردان در بياباني که انرا پاياني نيست رها ساختي ترا به خدايت که عادل است نميسپارم. زيرا ميترسم به غضب اش گرفتار شوي ودر نتيجه دل من بيشتر از پيش در فشار غم واندوه تو قرار گيرد. اخر تو خوب ميداني عاشق حقيقي هرگز حاضر نميشود نازنينش ازرده خاطر و غمگين باشد.
چنديست تمرين مي کنم من مي توانم ! مي شود ! آرام تلقين مي کنم حالم ، نه ، اصلا خوب نيست .... تا بعد، بهتر مي شود .... فکري براي اين دلِ آرام غمگين مي کنم من مي پذيرم رفته اي و بر نمي گردي همين ! خود را براي درک اين ، صد بار تحسين مي کنم کم کم ز يادم مي روي اين روزگار و رسم اوست ! اين جمله را با تلخي اش ، صد بار تضمين ميکنم
بمون بامن گله تشنه ببين دل بستن آسوونه ولي دل کندن عاشق مثه دل کندن از جوونه چراغ گريه روشن کن شب دلشوره و رفتن کنار اين شب زخمي بموون بامن بموون بامن دله بي طاقتي دارم تماشاکن صدايي که به دست بادها دادي تماشاکن چراغي که به تاريکي فرستادي ميوون رفتن و مووندن کنار تو گرفتارم تن خيست سر بي تن نگو دست از تو بردارم اگه بعداز تو ميموونم اگه بعد از تو ميپوسم خداحافظ تورو باگريه ميبوسم خداحافظ خداحافظ
|
About![]()
سلام
Home
|